المیرا فلاحیان در
20

«بی عاطفه» و یک تلخی دنباله‌دار؛ فیلم نت فصل دوم را می سازد؟

«بی عاطفه» و یک تلخی دنباله‌دار؛ فیلم نت فصل دوم را می سازد؟

قسمت پایانی سریال «بی عاطفه» در حالی به پایان رسید که در کل می توان گفت فیلمنامه و بازی های اثر نمره قابل قبولی گرفتند و البته حس دنباله‌دار بودن قصه در مخاطب ایجاد شده است.

single_content ad banner

به گزارش پانا، قسمت پایانی سریا‌ل‌هایی که اینگونه تمام می شوند که گویا فصل بعدی هم در کار است، از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است که می‌تواند روی سرنوشت کلیت سریال نیز تاثیر بگذارد؛ اتفاقی که در قسمت آخر «بی عاطفه» ساخته کمال تبریزی به شکل مطلوبی رخ داده است و تماشاگران را منتظر فصل دوم نگه می‌دارد.

«بی عاطفه» و حضور پررنگ انتقام!

سریال «بی عاطفه» که فصل نخست آن به تازگی در ۱۵ قسمت به پایان رسیده، ملودرامی آشنا با تکیه بر مولفه‌های امتحان پس داده و محبوب مخاطبان ایرانی است. عشق، نفرت و انتقام، تم‌های اصلی فیلمنامه آن به حساب می‌آیند که به گسترش قصه در عرض کمک شایانی کرده‌اند. در عین حال، در همان قسمت نخست، نقطه عطف خوبی رقم زده می‌شود که سایه آن تا پایان حس می‌شود؛ خودسوزی هولناک زنی جوان در گذشته که تم انتقام را در زمان حال تقویت کرده و روی فرزندانش هم تاثیر می‌گذارد. از طرف دیگر، کامران نیز به واسطه کینه‌ای قدیمی از دوست خود بهرام درگیر مساله انتقام است و حتی حال و آینده دخترش عاطفه را درگیر آن می‌کند.

«بی عاطفه» و داستان‌های فرعی

یکی از فرمول‌های فیلمنامه‌نویسی برای سریال و به ویژه آنهایی که بیش از ۱۰ قسمت هستند، خلق داستانک‌ها و گره زدن آن به قصه اصلی است که امیرعباس پیام نویسنده فیلمنامه «بی عاطفه» هم از همین فرمول به خوبی بهره گرفته است. برای مثال می‌توان به رابطه امیر و غزال اشاره کرد که کاشت اطلاعات آن در قسمت نخست انجام شده است و به مرور پررنگ می‌شود؛ داستانکی که سروشکل سایکودرام دارد و لایه متفاوتی به فیلمنامه اضافه می‌کند. قرینه آن را می‌توان در  داستانک مربوط به شیوا و استادش پرهام مشاهده کرد که عشق دیوانه‌وار شیوا در آن موج می زند و مایه‌های روانشناسانه نیز دارد.

همچنین داستان فرعی مهتاب/سایه دوست عاطفه که برادرش در مبارزه‌ای غیرقانونی و البته به شکل غیرعمد توسط علی کشته شده و با طرح نقشه‌ای پیچیده به دنبال انتقام خون برادرش است از همین الگو بهره می برد و می توان گفت تقریبا همه داستانک‌های یاد شده نیمه‌تمام مانده تا در فصل بعد، دست نویسنده برای ادامه و شاخ و برگ بخشیدن به آن باز باشد.

«بی عاطفه» و وفور فلاش‌بک!

در دهه‌های گذشته، سینماگران ایرانی به ندرت سراغ فلش‌بک رفته و از آن دوری می‌کردند که دلیل آن نیز واکنش منفی تماشاگر ایرانی بود. به مرور زمان، سلیقه مخاطبان هم متفاوت با نسل‌های پیشین شده و کارگردا‌ن‌ها و فیلمنامه‌نویسان نیز ترس از نزدیک شدن به این حیطه را کنار گذاشتند. از این منظر، «بی عاطفه» رکوردشکن است و بخش مهمی از قصه‌اش نیز در همین رفت و برگشت‌های زمانی روایت می‌شود. گذشته کامران و بهرام، شاکله فیلمنامه «بی عاطفه» را تشکیل داده و همین امر نیز حضور فلش‌بک را ناگزیر کرده است. امیرعباس پیام نیز تا حدودی زیادی در جا انداختن آنها در اسکلت فیلمنامه خود موفق نشان داده است؛ هرچندکه در قسمت‌های نخست، ناهماهنگی‌هایی در این رابطه به چشم می‌خورد که به مرور زمان برطرف و مخاطب نیز از سرگردانی خارج می شود.

سریال بی عاطفه را به طور کامل در فیلم نت ببینید

«بی عاطفه» و شخصیت‌هایی از جنس تیپ و تیپ-شخصیت

یکی از ویژگی‌های سریال‌هایی از این جنس، تنوع تیپ و تیپ-شخصیت است که جای شخصیت را به خوبی پر کرده و قصه را به جلو هدایت می‌کنند؛ از شخصیت‌های اصلی تا مکمل که وجه تمایز آنها میزان تاثیرگذاریشان در روند پیشبرد قصه است. کامران کلیدی‌ترین تیپ-شخصیت سریال به حساب می‌آید که لایه‌های درونی زیادی برایش در نظر گرفته شده و عقده‌های فروخورده جوانی، کلید ورود به آن است؛ شخصیتی به شدت خاکستری و در عین حال به اندازه که مخاطب را در مرز بین نفرت و همدردی نگه داشته و باورپذیری قابل تاملی هم دارد.

در قطب مخالف، بهرام قرار دارد که آنچنان که باید از کاردرنیامده و می‌توانست متقاعدکننده‌تر باشد. در وهله بعد به عاطفه و علی می‌رسیم که بخش مهمی از بار دراماتیک فیلمنامه را به دوش می‌کشند؛ شخصیت‌هایی با وجوه تیپیکال که برای مخاطب امروزی تا حدود زیادی باورپذیر است و با فرازوفرودهایشان همذات‌پنداری می‌کنند که البته در این زمینه کفه ترازوی عاطفه سنگینی بیشتری می‌کند. از بین نقش‌های مکمل نیز خلیل بهتر از بقیه از آب درآمده و نقش مهمتری در پیشبرد داستان دارد.

« بی عاطفه» و چالشی به نام بازیگر!

تعدد شخصیت در یک سریال پانزده قسمتی، چالشی اساسی برای کارگردان در انتخاب بازیگرانی متناسب با نقش‌ها به وجود می‌آورد؛ مساله ای که کمال تبریزی نیز در مقام کارگردان با آن مواجه شده و تا حدود زیادی سربلند بیرون آمده است.

شخصیت پیچیده، خاکستری و پر از ابهام کامران، بازیگری با سابقه حضور در نقش‌های متفاوت را می‌طلبیده که رضا کیانیان کاملا انگ آن است. او بازیگری است که درک درستی از نقش دارد و آن را با تکیه بر زبان بدن و به ویژه چشم‌ها جان بخشیده است.

فرید سجادی حسینی نیز با شخصیت بهرام به خوبی جفت و جور شده است در حالی که به واسطه وجوه مثبت نقش، تاثیرگذاری و عمق نقش مقابل خود را ندارد. انتخاب بازیگران نقش‌های علی و عاطفه با توجه به اینکه محور سریال به حساب می‌آیند، قطعا کار سختی بوده که تبریزی از عهده انجام آن برآمده است؛ دو بازیگر با سابقه تئاتری که تاثیرگذاری لازم را دارند و جزو نقاط قوت «بی عاطفه» به حساب می‌آیند؛ به ویژه مهتاب ثروتی که با عاطفه به خوبی درآمیخته و باورپذیری‌اش را دو چندان کرده است.

از میان بازیگران مکمل نیز می‌توان به نادر فلاح و مریلا زارعی در نقش‌های خلیل و پروانه اشاره کرد که تاثیرگذار عمل کرده است و چند لحظه درخشان در بازی آنها دیده می‌شود.

محمد جلیلوند



دیدگاه شما